![]() |
![]() |
|
| عشق آوا |
|
امید است همیشه ، ایام به کامتان و اوضاع بر وفق مرادتان باشد و هر لحظه از زمان
خوش خبر ،خوش ذوق، خوش فکر، خوش اخلاق، خوش بر خورد، خوش شانس و لب کلام خوش خوشانتان باشد. و با شکار اخبار طنز * ... شیک *... فابریک *... فانتزی *... اکتیو *... آنلاین *... شاد * ... و خوش * کمی احساسات با احساس مردم ایران زمین را بنوازید و بر چهره مبارک ایرانیان لبخندی بس ملیح جاری و ساری گردانید و اندکی هم افکارشان را قلقلک بدهید که در سال نو آوری و شکوفایی همچون گل شکوفا شوند و با طراوت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
نمیدانم چه اندازه مجال ماندن دارم لینک میدانم که مجالی بود برای رسیدن به تعالی که از دست رفت همسفران یک به یک خواه ناخواه قصد کوچ کردند و من ... قافله ام در راه است ره توشه ام کو؟؟؟ جز مشتی عبادت ناقص که روزی از سر حاجت بود و چندی از روی عادت زمان میگذرد و من هنوز دل از دنیا نکنده ام چه زود دل بستم به این ناپایدار سیب سرخ حوا ، وسوسه ی آدم رانده شدن از بهشت و زمینی شدن مانده ام و دل بسته ام دل کندن سخت است اما گریزی نیست از رفتن تا کی فرصت باقیست؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
انگار من نمی تونم خودمو نگه دارم . هنوزم وقتی دلم میگیره دوست دارم بیام اینجا.....
خیلی خستم از همه چی . دوست دارم گریه کنم ... دوست دارم از اینجا برم یه جائی که غریب باشم.... دوست دام برم و از هر اونچه که اسمش تعلق خاطره دل بکنم..... فقط واسم دعا کنید..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
می نویسم تا بدانی که |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هرکه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي است دلم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ حالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
توی یه حس گنگ و غریب...
عقربه های ساعت عمرن دارن باسرعت میگذرن.... من کسل تر از همیشه... برعکس همه آدمهایی که توی هفت تا آسمون یه ستاره هم ندارن... آسمون زندگیم ستاره بارونه... اما گیجم و غمگین... دلم میخواد به عمیق ترین نقطه وجودم برم و دورمو حصار بکشم... هیشکی رو دوس ندارم... هیچی رو نمیخوام... میخوام تنهای تنها باشم اما خودم رو چه جوری از خودم دور کنم... کاشکی میتونستم به خودم چند روز مرخصی بدم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت
ای زندگی میمیرم و عمرم رو میگیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن چه لحظه های خوبیه ثانیه های اخره فرشته ی مردن من.من رو از اینجا میبره |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
باز دوباره تنهايي شب سکوتت
باز دوباره ياد تو غم نبودت باز دوباره بهت مي گم تنهام گذاشتي رفتي و اين بغض وتو صدام گذاشتي مي خوام بهت بگم پيشم بمون اما نميشه مي خوام بهت بگم نرو نرو مگه چي ميشه بعد تو پرسه مي زنم شباي سردو خسته رو تو رفتي يو حس گفتم نرو مي خوام تموم کنم اين قصهء تلخ وبا تو ميدوني چقدر حس قلبم تا تو من و تو هر دو شديم باز دچار درد نگاه سرد به رنگ پاييز زرد اگه بهت گفتم برو چونکه بريدم ذره ذره آب شدم به آخر رسيدم آتيشم زدي منو کشتي صد بار بس ديگه برو دست از سرم بردار چند سال خوره اين روح منو مي خوري بعد من کي ميياد دلحوره پره داد زدم رو به آسمون که بي جواب بود فهميدم که کمک اصلا نداره سود اما خواستم بمونم جونم بلب رسید من از گذشتم تا تو باشی تو خونم ديگه چيزي نداشتم که بگم از دست دادم بازم گفتم خدايا تو برس به فريادم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط محسن عشقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق یعنی تنهایی |
| پیوندها |
|
هیچ خدا انسان عشق |
|
RSS
|