باز دوباره تنهايي شب سکوتت

باز دوباره ياد  تو غم نبودت

باز دوباره بهت مي گم تنهام گذاشتي رفتي و اين بغض وتو صدام گذاشتي

مي خوام بهت بگم پيشم بمون اما نميشه

مي خوام بهت بگم نرو نرو مگه چي ميشه

بعد تو پرسه مي زنم شباي سردو خسته رو تو رفتي يو حس گفتم نرو

مي خوام تموم کنم اين قصهء تلخ وبا تو

ميدوني چقدر حس قلبم تا تو

من و تو هر دو شديم باز دچار درد نگاه سرد به رنگ پاييز زرد

اگه بهت گفتم برو چونکه بريدم ذره ذره آب شدم به آخر رسيدم

آتيشم زدي منو کشتي صد بار بس ديگه برو دست از سرم بردار چند سال خوره اين روح منو مي خوري

بعد من کي ميياد دلحوره پره

داد زدم رو به آسمون که بي جواب بود فهميدم که کمک اصلا نداره سود

اما خواستم بمونم جونم بلب رسید من از گذشتم تا تو باشی تو خونم

ديگه چيزي نداشتم که بگم از دست دادم بازم گفتم

                           خدايا تو برس به فريادم